نماز
اولين سؤال قيامت نماز است.
یک شنبه 29 بهمن 1391برچسب:چندشعرزیبا درباره نماز, :: 14:0 :: نويسنده : سيد علي حسيني
نور عشق دل را به نور عشق صفا مي دهد نماز هر دم كه سر به سجده اخلاص مي نهي چون بشنوي صلاي مؤذن ، شتاب كن
هديه به معبود ارزنده ترين گوهر مقصود نماز است آن روز كه آيد ز پس پرده غيبت جواد محدثي
هنگام نماز برخيز به هنگام ، كه هنگام نماز است جواد محدثي
نور عشق دل را به نور عشق صفا مي دهد نماز تا بنگري جمال حقيقت ز معرفت هر دم كه سر به سجده اخلاص مي نهي چون بشنوي صلاي مؤذن ، شتاب كن مشفق كاشاني نماز آدينه اي به آيين پاك آيينه اين همه روشني ، مگر داري آرمان بلند شعر من است آشنا كن مرا به آيينت فاطمه راكعي اول دفتر...! اولِ دفتر به نام ايزد دانا ! اكبر و اعظم ، خداي عالَم و آدم شربت نوش آفريد از مگسِ نحل هركه نداند سپاسِ نعمت امروز بار خدايا مهيمنّي و مدبّر ما نتوانيم حقّ حمد تو گفتن سعدي از آنجا كه فهم اوست سخن گفت مصلح الدين سعدي شيرازي لحظة سبز دعا چشمه ها در زمزمه، رودها در شستشو باغ ، در حالِ قيام ،كوه ، در حالِ ركوع كاسة شبنم به دست ، لاله مي گيرد وضو سرو سر خَم مي كند ، غنچه لب وا مي كند شاخه ها گل مي كنند لحظة سبز دعا قيصر امين پور مسجد... مسجد اي خانة آباد خدا مسجد اي پايگه ياد خدا از بلنديّ مناري از نور مي زني بانگ ، به نزديك و به دور مي كني دعوتمان با صد شور كه بياييد به درگاه غفور... بشتابيد ، كه شد وقت نماز وقت معراج و ، زمان پرواز بشتابيد بدين راه نجات بهترين كار، صلواة است صلواة مسجد اي راهنماي انسان اي نداي تو نداي قرآن هر زمان سوي من آغوش تو باز تا به خلوتگه تو گويم راز سايه رحمت تو بر سر من در خطرگاه زمان ، سنگر من مسجد اي نهر خروشان صفا چشمه رحمت جوشان خدا در زلال تو ، گنه مي شويم با خدا چون كه سخن مي گويم خيمه نور، به دنيا زده اي سايبان در دل صحرا زده اي اي پناه دل تفتيده من مي چكد اشك چو از ديده من وه چه خوش حالت زيبا داري بهتر از اين نَبوَد معماري جسم تو پاك و ، ضمير آگاه نور چشم تو چراغ ((الله)) چون دو دستي كه به هنگام دعاست دو منار تو ، بلند و بالاست جان به قربان تو اي معبد پاك در حريم تو نَهم سر برخاك سجده بر ايزد منّان بكنم دردهايم همه درمان بكنم اي به دامان تو آسودگي ام پاك كن از گنه آلودگي ام مايه فخر تو بس باشد اين كه نهادست نبي بر تو جبين وه چه محراب تو پر آذين است چون كه از خون ((علي)) رنگين است آمدم سوي تو ، با گام بلند در به روي من محتاج مبند چون ((حسان)) صاحب اين خانه ، خداست بندگان را در رحمت اينجاست حبيب ا... چايچيان(حسان هنگامه... براي امام علي(ع) ايمان و امان و مذهبش بود نماز در وقت عروج ، مركبش بود نماز هنگام كه هنگامه آن كار رسيد چون بوسه ميان دولبش بود نماز قيصر امين پور يك روز كه پيغمبر(ص) از گرمي تابستان همراه علي مي رفت در سايه نخلستان ديدند كه زنبوري از لانه خود پر زد آهسته فرود آمد بر دامن پيغمبر(ص) بوسيد عبايش را دور قدمش پر زد بر خاك كف پايش صد بوسه ي ديگر زد پيغمبر از او پرسيد آهسته بگو جانم طعم عسلت از چيست؟ هرچند كه مي دانم! زنبور جوابش داد چون نام تو مي گويم گل مي كند از نامت صد غنچه به كندويم تا ياد تو را هرشب چون گل به بغل دارم هر صبح كه برخيزم در سينه عسل دارم از قند و شكر بهتر خوش تر ز نبات است اين طعم عسل از من نيست طعم صلوات است اين شاعر:افشين اعلاء جشن تكليف اي بچه ها ! من ، نه ساله هستم بر جشن تكليف مشتاق هستم بابا برايم چادر خريده يك مهر و تسبيح با آن خريده مادر برايم سجاده دوخته رنگش سفيد است او خوب دوخته گفته معلم قرآن بخوانيد روزه بگيريد ، نماز بخوانيد با اين عبادت، ما پاك هستيم پيش خداوند، دل شاد هستيم دروازه هاي صبح را باز كن خداوندا! اي كه زبان صبح را با نطقي روشن باز كرده و پاره هاي شب تاريك را از آسمان رانده و هستي را با برنامه اي معين به گردش در آورده و خورشيد را فروزندگي بخشيده و با وجودت ، راه دستيابي به خود را فراهم كرده اي! خدايا! دروازه هاي صبح را با كليد مهرباني ات به روي ما باز كن. پرردگارا! با سر انگشتان اميد بر در رحمت تو مي كوبم ، به تو روي مي آورم و از تو مي خواهم كه روزم را با صبحي آكنده از نور هدايت و سلامتي دين و دنيا آغاز كني و با پوششي نگه دارنده از دشمني ها و خطاها به شام برساني كه تو به هر كاري توانايي. ترجمه قسمتي از دعاي صباح حضرت اميرالمومنين(ع)
بهتر شويم! بايد اي دل اندكي بهتر شويم رخ يار بيا به قبله دل هم شبي نماز كنيم هماره در پي ايجاد استجابت عشق جواد محقق جهان مصلاّست باغ دلارا ، مسجد گلهاست اذان سرايد ، كبك خوش آوا بنفشه در كف ، سبو گرفته است دو چشم واكن ، جهان مصلاّست حجت الاسلام صادقي رشاد گلدسته ها باز از گلدسته ها ، عطر اذان بر دلم چيزي است مثل بوي ياس رنگ گنبدها مرا گم مي كند از وجود خود فراتر مي شوم مي روم تا آستان شستشو در نماز ، احساسها گل مي دهند از گلوها بُغضها وا مي شود دوست داري با خدا صحبت كني؟ هست شيرين تر ز معناي عسل رو به سوي قبله با آغوش باز شهرام محمدي نماز جمعه نماز جمعه ، قلب انقلاب است نماز جمعه ، درياي خروشان دعاي وحدتش پيمان امت به هم پيوسته صفهايش سراسر خروشان لشگر قرآن و عترت نماز جمعه، مشتي سخت و محكم صلاي ضد تبعيض نژادي است غريو دوري از ننگ و اسارت نماز جمعه ، يك قدرت نمايي است نماز عشق و ايمان و تعهد شعارش ، جنگ با مستكبران است نفسها گرم ، از (( الله اكبر)) (حسان ) هر كسي توفيق يابد حبيب ا... چايچيان(حسان) چشمة ((رَبّنا)) از قبيله بلا ، از تبار محنتم آشناي مبتلا از ديار غربتم زخمي جدايي ام ، داغدار غيبتم بيش از اين نمي توان صبر كردن اي خدا *** پاي اشك مي كند از مسير دل عبور مي رسد به اشتياق ، تا به خلوت حضور ديده نوش مي كند جرعه اي شراب نور مي نهد دوباره روي ف سوي قبلة دعا *** گشته ام ز خود رها ، با تو عهد بسته ام بي تو در درون خويش ، دلشكسته ، خسته ام روز و شب به انتظار ، در رهت نشسته ام اين دل غريب من با تو گشته آشنا *** مستحق يك نگاه ، تشنة اجابتم پاي دل نهاده در مرز استجابتم عشق اسماني ام ، شاهد نجابتم راه ديده باز هم مي رسد به انتها *** بر لبم شكفته است غنچة نيايشم بغض مانده در گلو بسته راه خواهشم دست دل كجا برم؟پاي جان كجا كشم؟ در قنوت صد نياز ، مي زنم تو را صدا *** شمع و جمع و سوختن، از غمم روايت اشك گرم و آه سرد ، از دلم حكايتي گوئيا نداشته درد غم نهايتي سرنوشت عشق نيست ، جز ثبوت مدّعا *** ذرّه ذرّه وجود، مست و آشناي تو بينواي بي دلم ، دل پر از نواي تو بگذرم ز هر چه هست، در پي رضاي تو هر كه فاني تو شد ، يافت چشمة بقا *** در كوير سينه ام ، چشمه هاي ((ربنّا))ست بر لبم شكوفة ((آتِ ما وَعَدتَنا))ست بندبند هستي ام ، ترجمان اين دعاست: ((لاتُزِع قلوبَنا بعدَ اِذ هَدَيتَنا)) *** باز فجر بي قرار، چنگ مي زند به دل از سرشك ديدگان مانده پاي دل به گِل نغمة اذان صبح ، كرده خواب را خجل باز هم به سينه آه ، باز هم به لب نوا جواد محدثي دويدم و دويدم به مسجدي رسيدم چندتا پرنده ديدم طفلكي ها ، انگاري خسته بودند بالاي گلدسته ها نشسته بودند چندتا كبوتر روي گنبد بودند با هر چي كه تنبلي بود، بد بودند تا سر گلدسته ها پر مي زدند به دوستاشون اون بالا سر مي زدند اذان كه شد با همديگر پريدند تو آسمون آبي صف كشيدند انگاري كه وقت نماز شون بود وقت خوش راز و نيازشون بود جواد محقق/رشد نوجوان چادر نماز چادر نمازم خوب است و زيبا آورده خاله از مشهد آن را مانند باغ است چادر نمازم من توي اين باغ چون غنچه نازم وقتي بپيچيد بانگ موذن مانند نرگس گل مي شوم من
يا رب...! يا رب ار نگذري از جرم و گناهم چه كنم؟ گر برانّي و نخواني و كني نوميدم بار الها كرمي ، مرحمتي ، امدادي دوش مي گفت شفق بار خدايا كرمي حجت الاسلام بهجتي شفق شعرها برگرفته از سایت ستاد اقامه نماز آموزش و پرورش نظرات شما عزیزان:
موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
||||||||||||||||
![]() |